قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4892
تاريخ الفي ( فارسى )
بگذرند . و جمعى از امرا كه در آن طرف به خدمات تعيين يافته بودند ، بعد از هفت ماه به سعادت ملازمت سرافراز شدند . و به ايران و توران از اين منزل ايلچيان فرستاده شد كه خبر وصول موكب همايون به عالميان رسانند و قلعهء نغر را كه امير سليمانشاه به وقت رفتن هندوستان بهموجب حكم ساخته بود ، آن حضرت به نظر احتياط ملاحظه فرموده چشمه [ اى ] را كه در بيرون قلعه بود اراده فرمود كه داخل قلعه شود . و چون معلوم نبود كه از لشكريان چهقدر كس رسيدهاند و به عرض رسيده بود كه نعل بسيار كه به واسطهء اين يورش همراه برده بودند مانده است ، حكم شد كه نعلها را بر لشكريان قسمت نمايند و جميع امرا و سرداران مردم را به جهت گرفتن نعل به قلم دادند و بعضى زياده نيز گفتند و نعل يافتند . بعد از آن حكم شد كه آن زمين را كه مذكور شد ، داخل قلعه نغر نمايند و زمين را بر امرا به موجب تفصيل قسمت نعل ، قسمت كردند و سه روز تمام مردم حتى امرا به نفس خود به آن كار مشغول بودند و آن بنا را به اتمام رسانيدند . و نصرت قمارى ، نوكر اميرزاده پير محمد را با سيصد كس از قشون او و سر اغلان جوجى بهادر را با چهار صد خانوار اوزبك در آن قلعه گذاشته محافظت قلعهء ايرياب و سوزان را به عمزاده شيخ نور الدين شيخ حسن سخت كمان فرمودند ، و كوچ بر كوچ به كابل آمده بعضى از آغايان را با لشكريانى كه اسبان ايشان بازمانده بود ، گذاشته حكم شد كه به آهستگى بيايند و به دولت و اقبال از راه آب دره متوجه شده . در راه آن حضرت را در دست و پا دردى پيدا شد و آنچنان شدت كرد كه مجال سوارى نماند . و دو روز در آن منزكه ناخوشك « 1 » نام داشت ، توقف شده بعد از آن در محفه روان شدند . و به واسطهء حركت محفه ديگرباره درد اشتداد كرد . و بندگان خاص آن حضرت محفه را بر گردن گرفته به آهستگى مىبردند . و اخبار سلامتى شاهزادگان و آغايان از سمرقند در اين وقت رسيد . و بهموجب حكم فيلان را از اغروق « 2 » بتعجيل آوردند . و درد دست و پاى آن حضرت چون از آب دره بيرون آمدند بر طرف شد و به فتح و فيروزى بيستم ماه رجب به كنار جيحون رسيدند و روز يكشنبه بيست و يكم به كشتى از آب گذشتند و اميرزاده الغ بيك و اميرزاده ابراهيم و ساير شاهزادگان و آغايان و مجموع اكابر سمرقند كه به رسم استقبال روان شده بودند اينجا به سعادت ملازمت استسعاد يافتند و چندان زر و جواهر به رسم نثار افشاندند كه محاسب و هم از حساب آن عاجز آمد . و دو روز در ترمد توقف شد و شاهزاده شاهرخ بهادر از هرات آمده به موضع دوراجين « 3 » سعادت ملازمت يافت . و اميرزاده عمر پسر اميرزاده ميرانشاه نيز درين منزل از سمرقند كه
--> ( 1 ) . ق ، ش : ناحوشك . ( 2 ) . م : عراق . ( 3 ) . ظفرنامه شامى : دوربرجين